X
تبلیغات
تغییر و نوآوری در آموزش و پرورش

تغییر و نوآوری در آموزش و پرورش

برای ایجاد تغییر مثبت در زندگی و برنامه ریزی بایستی نگاهها تغییر کند

مدیریت تغییر و نوآوري در آموزش و پرورش

تعليم و تربيت در دنياي امروز مفهومي متفاوت با گذشته دارد . تحول علم و فناوري ، ضرورت تحول در فرآيند فعاليتهاي آموزشي را اجتناب ناپذير ساخته است . هرگز نمي توان با طرز تلقي گذشته و سوگيريهاي كهنه به دانش آموزان و تربيت آنها نگريست . نظامهاي آموزشي امروزي ، بايد نيروهايي را تربيت و استخدام و بكارگيري نمايند ، كه در درك دنياي پيچيدة موجود و پرورش قوة تفكر و خلاقيت  دانش آموزان ، توانمند و مبتكر باشند .
از سازمانهايي كه امروزه بيش از ساير سازمانها در زمينة پرورش خلاقيت و نو آفريني مسؤوليت دارند ، سازمان آموزش و پرورش است . زيرا ، آموزش و پرورش زير بناي اصلي و عمدة شخصيت و ديدگاههاي مردمي و رشد ابعاد وجود آدمي است . در چنين وضعي و در چنين عصري ، بسياري از نظامهاي آموزش و پرورش با شيوه هاي كم اثر به كار خود ادامه مي دهند . شيوه هاي آموزش به صورت تسلط معلم و انتقال و پذيرش متعلم مطرح است . هنوز كتاب ، محور اصلي هر نوع فعاليت آموزشي است ، انتقال معلومات و به حافظه سپردن اطلاعات از روشهاي چيره در نهادهاي آموزشي است و دانش آموزان را از نو آوري و نو آفريني و پديد آوردن باز مي دارد ، رقابتهاي ناسالم بر بعضي از مدارس حاكم است ، بسياري از استعدادهاي بالقوة كودكان ، نوجوانان و جوانان فعليت نيافته است و علاقه به يادگيري و دانش افزايي و شناخت جهان هستي در آنان تقويت نگشته است ، بيزاري از تحصيل ، يايين بودن انگيزه تحصيلي در بين دانش آموزان از بين نرفته است ، كار كردن و ارزش كار و توليد و آماده شدن براي رفع نيازهاي فردي و اجتماعي در فرآيند تعليم و تربيت مدارس ما جايگاه خود را به دست نياورده است ، مردودي و ترك تحصيل درصد قابل توجهي از بودجة آموزش و پرورش كشور را به هدر مي دهد . در چنين وضعيت و شرايطي تغيير و نو آوري در آموزش و پرورش يك ضرورت است و مي طلبد كه مسؤولان و مديران ارشد وزارت آموزش و پرورش هوشيارانه تر و به موقع در جهت تغيير عمل نمايند .
 مفهوم تغییر و نوآوري در آموزش و پرورش :
در فرهنگ لغت معين ، تغيير به معني گردانيدن ، ديگر كردن ، دگرگون ساختن  و تغيير دادن به معني دگرگون كردن ، از حالي به حال ديگر در آوردن آمده است .
نوآوری عبارت است از کوشش هايی است که برای ايجاد تغيير در نظام آموزشی و به طور آگاهانه و هدفدار در جهت بهبود بخشيدن به نظام موجود،به عمل مي آيد.(سام خانیان،1387)
موانع و مشکلات نو آوری در آموزش و پرورش

1- باورهاي ذهني نادرست معلمان و حتي خانواده ها از نوآوري : بسیاری از دشواری ها و موانع موجود در راه نوآفرینی آموزش و پرورش از فرهنگ همگانی مردم سرچشمه می گیرد . این دشواری ها به صورت باور هایی در قالب ذهنی مردم جای می گیردو تلاش مردم نوآفرین را محدود می سازد.(طوسی 1375) 
2- نظام ديوان سالاری : در نظام ديوان سالاری با تاکید بر قواعد و قوانين سازمانی ، از پذيرش تازه ها به گونه ای جدی پرهيز می شود. کتاب های درسی ثابت ، شيوه های آموزشی يک سويه و ناديده گرفتن دانش آموزان در پرداختن به کارهای تازه نمونه هايی از موانع نوآفرينی در آموزش و پرورش به شمار می آيند.
3- نبود يا كمبود دانش در مورد زمينه هايي كه نياز به تغيير دارند .
4- تهديد كساني كه از وضعيت موجود سود مي برند.
5- حمايت كم سازمان براي ايجاد تغييرات .
6- عدم تخصص و مهارتهاي كافي براي حل مسائل و گرايش به تفكر سنتي .
7- احساس تهديدي كه ممكن است در مسؤولين سازمان بوجود آيد .
8- عدم تطابق تعييرات با ديگر ابعاد يا عملكرد هاي سازمان .
9- ناچيزي پاداشها يا مشوقها براي تلاشهايي كه تغيير را ممكن مي سازد .
10-   نبود يا كمبود تعهد به اهداف سازمان .
11-  رضايت از وضعيت موجود .
12-  روش آموزش مبتني بر روش معلم مدار .
13- کمرنگ بودن مشارکت مردم در مباحث آموزش و پرورش:
مشارکت مردم در انجمن اولیا و مربیان در حد بسیار پایینی است و در بسیاری از خانواده ها گاهی دیده شده که به این انجمن با نگاه دیگری می نگرند و هنگامی که دعوت نامه ای از سوی مدرسه به دست والدین می رسد تا در انجمن اولیا و مربیان شرکت کنند فورا گفته می شود که باز پول می خواهند و این ذهنیت منفی سبب شده تا مردم چنین انجمنی را محرم خود ندانند این در حالی است که فلسفه وجودی انجمن اولیا و مربیان ایجاد پیوند میان خانه و مدرسه است.
14- بی توجهی به نقش معلم:
بی توجهی به نقش معلم در تحول آموزش و پرورش یکی از دلایل عقب ماندن تحول نظام آموزشی است.مادامی که سه چالش اساسی مانند پائین بودن شان و مقام معلم در جامعه ، پایین بودن سطح دانش و مهارت حرفه ای و پایین بودن سطح حقوق و مزایای معلمی وجود داشته باشد نمی توانیم تحول بنیادی را در آموزش و پرورش ایجاد کنیم زیرا تحول را باید از معلمان شروع کرد و بی توجهی به این امر باعث شده که بحث چند شغله بودن معلمان مطرح گردد به گونه ای که یک معلم در یک زمان در یک مدرسه مشغول تدریس است اما ساعتی دیگر باید سریعا خود را به نقطه ای دیگر برساند و به تدریس در کلاسهای خصوصی و آموزشگاهها مشغول شود . همین امر باعث می شود که اشتیاق و نشاط کار و فعالیت در آنها کاسته شده و فقط به فکر تدریس و شیوه ای است که دانش آموز نمره قبولی بیاورد . در چنین سیستمی نو آوری و خلاقیت و ابتکار از دانش آموز گرفته می شود .

راه کارها و پیشنهادات جهت  رفع موانع نوآوری در آموزش و پرورش:
1-  ورود انديشه هاي بزرگان تعليم و تربيت : آموزش و پرورش هميشه به وسيله افكار اجرايي اداره شده است و بعضي از كساني هم كه در اين مسير و با استفاده از امكانات آموزش و پرورش به مدارك علمي بالاتر رسيده اند، صاحب نظراني عاريتي بوده اند. فرق است بين اين كه انديشه هاي بزرگ كاري را هدايت و راهنمايي كنند و يا اين كه انديشه هايي به تدريج و با كوشش و خطا و كسب تجربه در داخل مجموعه به مراتبي برسند كه فقط براي خودمان بزرگ به حساب مي آيند و در مجامع علمي، جايگاهي قابل قبول ندارند. درهاي آموزش و پرورش بر روي انديشمندان تعليم و تربيت، باز نبوده است و اين رويه بايد تغيير كند.بنابر این می توان با ورود اندیشه های بزرگان تعلیم و تربیت بسیاری از امور را اصلاح کرد .
2- برنامه ريزی برای توجه بيشتر به روش های جديد ، پذیرش و  تشویق ایده های نو : مديران سطوح مختلف آموزش و پرورش برای توسعه نوآوری باید به خلاقیت و ابتکار کارکنان اهميت قايل شوندو با تشويق ايده های جديد و نو ، زمينه های نو آوری را فراهم نمايند.
3-  تفويض اختيار به سطوح پايين : برای بهره گيری از توان تفکر افراد ، برنامه ريزی ، خلاقيت و سازندگی در آموزش و پرورش ، مديران بايد بسياری از امور را به سطح پايين تر تفويض نمايند.(میر کمالی 1375 )
4- اطلاع رسانی خوب : برای یک شروع خوب اطلاع رسانی خوب حائز اهمیت است .
5- آموزش شيوه های جديد آموزش و پرورش و روش های خلاق : آشنايی با روش های جديد آموزش کشورهای پيشرفته و نيز تکنيک های خلاقيت موجب توسعه نوآوری مِيشود.
6- انتخاب مديرانی که در زمينه مديريت آموزشی و تعليم و تربيت ، آموزش های دانشگاهی دارند.
7- توجه به معلم



+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 16:0  توسط حمیده محمدزاده  | 

ویژگیهای آموزش و پرورش کارا و اثر بخش

نظام آموزشي کارآ و اثربخش ، نظامي است که با اهداف نهايي و نيازهاي واقعي جامعه تناسب داشته و توانايي آماده سازي نسل جوان را براي نيل به اهداف دارا باشد. اگر مسؤولين برنامه ريزي در همه ي سازمان ها و مؤسسات کشور، وظيفه ي خود را به نحو احسن انجام دهند و بهترين برنامه ها را براي رفع مشکلات و پيشرفت در جهت مطلوب تدوين کنند و براي آنها بودجه کافي نيز در اختيار داشته باشند اما نيروي انساني لازم براي اجراي برنامه ها از قبل تأمين و تربيت نشده باشد، کاري از پيش نخواهد رفت و قدمي برداشته نخواهد شد. مهم ترين چالش آموزش و پرورش در هزاره ي سوم، سياست تغيير و تبديل است. تبديل نظام آموزشي فعلي به آموزش و پرورش کارآ و اثربخش ، به همان اندازه که اهميت دارد ، عملي خطير است. ترسيم ويژگي هاي چنين نظام آموزشي با رسم يک دياگرام يا تدوين يک مقاله، ميسر نيست، بلکه ضرورتاً نياز به مطالعه و پژوهش دقيق در تحولات و تغييرات اجتماعي دامنه دار در يک جامعه دارد. پيش از بيان ويژگي هاي آموزش و پرورش کارآ و اثر بخش، بايد بر لزوم همکاري همه جانبه ي ارگان ها و سازمان هاي کشور در حل مشکلات آموزش و پرورش تأکيد مي شود. در اين راستا، رعايت اصولي از قبيل هماهنگي نظام آموزش با نيازها و برنامه ريزي هاي توسعه و پيش بيني براي تربيت معلم مجرب و متبحر، امري بديهي است. استفاده از برنامه ريزي استراتژيک، کاربردي كردن نتايج و مطالعه و تحقيق در جهت استفاده از تجربيات ساير کشورهاي جهان، و کاربردي کردن نتايج حاصل از آن، تمرکززدايي در نظام آموزشي، تغيير و اصلاح محيط هاي آموزشي با توجه به تحولات جديد، عنايت به فراگيران و حضور فعال آنان در عرصه ي فعاليت هاي ياددهي- يادگيري به عنوان يکي از اهداف اصلي سيستم آموزشي ازجمله ويژگي هاي آموزش و پرورش کارآ و اثربخش محسوب مي شود. النهايه ، به منظور دست يافتن به چنين سيستم آموزشي، توجه و تامل در پيشنهادات ذيل و بکار بستن آنها در نظام آموزش و پرورش کشور، مي تواند راهگشا باشد: 1- انطباق نظام سياست گذاري، برنامه ريزي و تصميم گيري آموزشي با تحولات نوين جامعه در زمينه ي توسعه ي فرهنگي، سياسي و تربيتي. 2- بهسازي مداوم نيروي انساني آموزش و پرورش در قالب بازسنجي و با هدف کيفيت بخشي و کارآمد ساختن نيروي انساني. 3- به گزيني نيروي انساني مطلوب براي آموزش در قالب اعمال يک برنامه ي بلند مدت بر اساس سياست هاي جديد آموزش و پرورش. 4- تسهيل زمينه ي حضور فعال و پوياي دانش آموزان در فعاليت هاي آموزشي و پرورشي با استفاده از روش هاي بديع و مبتكرانه. 5- ايجاد انگيزه هاي دروني براي يادگيري و تلاش و کوشش خودجوش دانش آموزان. 6- حرکت به سوي اعمال سبک اداري عدم تمرکز در نظام آموزشي و تفويض اختيار به مناطق و مدارس. 7- جلب مشارکت مردمي و استفاده از نيروهاي بومي و محلي در فرآيند مديريت مدارس. 8- توجه به تحولات جديد فناوري اطلاعات و ارتباطات و استفاده ي مفيد و موثر از تجهيزات موجود. 9- بهره گيري از همکاري هاي بين المللي و منطقه اي و تبادل تجربيات سازنده. 10- انطباق ساختار و محتواي آموزشي با نيازهاي واقعي دانش آموزان و ايجاد تناسب در ميزان حجم دروس مختلف. 11- در نظر گرفتن دروس ميان رشته اي و توجه به رشد و توسعه ي خلاقيت و ابتکار در دانش آموزان.
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 15:57  توسط حمیده محمدزاده  | 

مديريت معنوي؛نياز امروز سيستم تعليم و تربيت رسمي

چگونه مي توانيم دنياي معنويت و روحاني را وارد دنياي مدرسه و کلاس درس کنيم، به نحوي که دانش آموزان بتوانند در زندگي روزمره از آن بهره مند شوند؛ چگونه مي توانيم در عصر فرامدرن و فراشناخت، عقل دانش مدار را با روح آرام بخش تلفيق و آن را تلطيف کنيم؟ چگونه مي توانيم زندگي دروني افراد را غني و سرمايه هاي جاوداني در آن ها تعبيه کنيم؛ چگونه مي توانيم تغييرات بنيادي در آموزش و پرورش ايجاد کنيم و با ظرافت تربيتي، نوک پيکان تحولات را در آموزش و پرورش از ذهن به سوي روح تغيير دهيم؟ چگونه مي توان شادي گمشده در لا به لاي ترافيک سنگين کتاب هاي درسي و روزهاي زجرآور امتحان ها را به دانش آموزان بازگرداند و آرامش دروني و قلبي مطمئن در آن ها به وجود آورد؟به اعتقاد من از طريق رفتن به سوي برنامه درسي معنوي، مي توان تجربه هاي با معنا و ارزشمندي را به دانش آموزان داد که نتايج حلاوت آن دروني شود و به عنوان سوخت جاودانه از آن بهره جست.نتايج چنين برنامه درسي اين است که معلمان با روحيه معنوي، دانش آموزان با روحيه معنوي، مدارس معنوي و تغييرات جاودانه معنوي همراه با جامعه اي شاد، متعالي و کارآمد خواهد بود.پيوسته به ما گفته مي شود که هدف از آموزش و پرورش، آمادگي کودکان براي زندگي کردن بهتر و آمادگي آن ها براي رقابت در آينده است. به ندرت کسي اين ديدگاه گسترده را مطرح مي کند که آموزش، نگرش و تمرکزي بر کل شخصيت فرد است. آموزش و پرورش در بسياري از موارد به جاي تمرکز بر يادگيري، شامل يک رشته آزمون ها و فائق آمدن بر آن هاست. الفي کهن (1993) به اين نکته اشاره مي کند که هر چه بيشتر به آزمون ها و پاداش ها پرداخته شود، کودکان کمتر فرا مي گيرند، در نتيجه آموزشگاه، محلي براي گذراندن وقت کودکان و جايي است که حاوي يک رشته دروس و فشارهاي اجتماعي است که بايد تحمل کند. در سال هاي اخير شاهد گرايش فزاينده در عوالم معنوي هستيم. برخي استدلال مي کنند که ما در آستانه يک رنسانس معنوي هستيم. ويليامسون (1994) مي گويد: يک رنسانس معنوي در حال تسخير جهان و اين همان انقلابي است در مسير چگونگي انديشيدن ما. تصور مي شود که مردم احساس مي کنند چيزي در زندگي آن ها مفقود شده است. انسان هايي که به درجه اي از وفور مادي مي رسند، بيشتر اين پرسش را مطرح مي کنند که آيا اين پايان همه چيز است؟ بسياري از مردم اين انديشه را در جامعه و در زندگي خود آشکار مي کنند. به نظر مي رسد بخشي از اين پوچي، ناشي از فقدان روحيه است. بدون روحيه، جامعه ما، جامعه اي خالي از سر زندگي و انرژي واقعي است.الکايند (1981) درباره «کودک شتابزده» کتابي به رشته تحرير درآورده است، کودکان مي‌توانند در زندگي برنامه ريزي شده خود نه تنها در فعاليت هاي مدرسه، بلکه در ساير فعاليت هايي که والدين آن ها، در پرورش شان ضروري مي دانند، خود را بيابند.الکايند برخي ديگر از خصوصيات «کودک شتابزده» را چنين تشبيه مي کند: کودک شتابزده قبل از آماده شدن، در تله هاي جسمي، رواني و اجتماعي بلوغ مي افتد ما کودکان را ملبس به مدل هاي کوچک شده بزرگسالان مي کنيم.اينجانب معتقدم که پيوند دادن نياز معنوي آموزش و پرورش با تحولات ديگري که در اين سياره رخ مي دهد اهميت به سزايي دارد. مردم در کشورهاي گوناگون و قلمروهاي مختلف به يک بيداري مقدس در ارتباط با زندگي نايل شده اند، جنبش اکولوژي و نگراني براي محيط زيست نقشي بسيار مهم در اين تفکر ايفا مي کند.جنبش محيط زيست به ما نشان داده است که چگونه همه چيز عميقا به هم ارتباط دارند. قرن ها انسان تصور مي کرد که هر کاري مي تواند انجام دهد و هيچ مشکلي به وجود نمي آيد، اينک مي دانيم که هر تغييري که در زندگي خود به وجود آوريم داراي بعضي اثرها خواهد بود. هر چه بيشتر و عميق تر به ريشه هاي بحراني جهاني مي پردازيم، بيشتر در مي يابيم که اين بحران هاي دروني در بيرون ريشه دارند. با توجه بيشتر به زندگي دروني و يا زندگي معنوي، شايد بتوانيم به بهبودي خود و کره زمين کمک کنيم.ما مي توانيم دوباره روح خود را از هم گسيختگي نجات دهيم و به راه راست هدايت کنيم و به جاي در تنگنا قرار دادن روح ما مي توانيم به روح انساني اجازه دهيم که خود را ابراز و آشکار کند و به جاي محدود کردن آن، ما مي توانيم از روح تجليل کنيم.ما دريافتيم که کلاس هاي درس و مدارس ما مي توانند شادابي و هدفي نو را به دست آورند و معلمان و مديران بيش از اين وارد هيجانات و آشفتگي ها نشوند و از آن چه انجام مي دهند احساس سرزندگي و نشاط کنند.


خراسان شمالي - مورخ سه‌شنبه 1389/06/23 شماره انتشار 17648

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 15:19  توسط حمیده محمدزاده  | 

● جایگاه دانش مدیران آموزشی در مدیریت تغییر

در تحقیقات صورت گرفته و اعتراضات کارکنان اداره های آموزش وپرورش اشاره ای دارد به دلایل عدم اجرای ادعا های مدیران (ایجاد تغییر وتحول در سازمان) به محض انتصاب درپست مدیریت که عبارتند از :

۱) نداشتن دانش کافی مدیران آموزشی نسبت به تغییر و محیط کاری سازمان ، نوع نگرش او نسبت به تغییر ، و فقدان مهارت های مورد نیاز برای مدیریت تغییر.

۲) فقدان دانش و درک و فهم کارکنان نسبت به چشم انداز ازمانی مرتبط با ابتکارعمل در تغییر (کبیری ، ۱۳۸۵ ، ص ۵۸۸ )
علی اکبری ( ۱۳۸۵ ) شناخت آینده و اهمیت آن می تواند راه گشایی برای مدیران در رهبری تغییر باشد. سیبرت مایکل (۲۰۰۵) تقدم وتأخر در صلاحیتهای لازم برای مدیریت تغییر ، به این صورت است که مقوله دانش و مهارت های مدیران تقدم و تأخربر نگرش دارد ومدیر باید نسبت به موارد زیر توجه زیادی داشته باشند مدیران
۱) شناخت الگو ومراحل وفرایند مدیریت تغییر
۲) مهارت های ارتباطی در گوش دادن ، مصاحبه کردن و پرسیدن .
۳) نگرش وحدت یافته نسبت به ایجاد اعتماد و اعتبار
مهارت های مدیریت تغییر
مهارت : کاربرد مؤثر دانش و تجربه شخصی است نریمانی ( ۱۳۸۷ ) با توجه به لزوم آگاهی لازم و نگرش مثبت نسبت به مدیریت تغییر و نقش آن در عملکرد آگاهانه مدیران برگزاری دوره های آموزشی در این زمینه برای مدیران و ایجاد مهارت های لازم دراستفاده از روش های مدیریت تغییر در آنان ، می تواند در بازدهی و بهره وری سازمان نقش مؤثری ایفا نماید .

جالین (۲۰۰۴) مهارت های مدیریت تغییر شامل مشاوره و برنامه ریزی درباره تغییر ، طراحی تغییر در سازمان ، برنامه ریزی و اجرای تغییر می باشد و به عبارت دیگر مهارت های مورد نیاز در راستای اثربخشی مدیران تغییر :
۱) توانایی در برقرای ارتباط
۲) متعهد شدن
۳) برنامه ریزی
۴) ارزشیابی
۵) تثبیت
میلر (۲۰۰۲) مهارتهای مدیریت تغییر ، مهارت هایی است که بوسیله آن بتوانند فشارها و استرسی که وجود دارد را کاهش دهد. یک مدیر و رهبر موفق باید توانمند و نیرومند از نظر عقلانی و منطقی و آگاهی باشند وکمتر از عواطف خود استفاده کنند . پس بطور کلی چیزی که آنها را متفاوت می سازد از دیگران ، داشتن دانش و مهارت نسبت به تغییرات تحمیلی بر او می باشد . محققان مرکز آموزش مدیریت تغییر.(گاریسون ، ۲۰۰۷) در پژوهشی با عنوان« بررسی الگوی مدیریت تغییر»به این نتیجه دست یافت که عناصراستاندارد فنی هستند که با استفاده از آنها مدیران احساس آرامش بیشتری می نمایند . در بعد مدیریت عمومی رعایت پنج مرحله کلیدی که شامل اولا درک نیاز به تغییر ،ثانیا علاقه مند بودن مدیر به مشارکت وحمایت تغییر، ثالثا علم چگونگی ایجاد تغییر ، رابعا توانایی ایجاد تغییر در هر روز ، خامسا تقویت وتشویق کارکنان جهت حفظ و نگهداری تغییر درسازمان .
هلر، (۱۹۳۲) وکارنال (۱۹۴۷) مهارتهای مدیریت تغییر را درهریک از مراحل مدیریت تغییر شامل:
۱) آمادگی برای تغییر: ریشه یابی اصولی مسائل ومشکلات سازمانی مسائل و مشکلات سازمانی ، مشارکت دادن کارکنان در ایجاد تغییر، ایجاد فضای باز برای تصمیم گیری، بررسی ضروریات تغییر در سازمان ، شناسایی علل تغییر، منابع تغییر و طبقه بندی انواع تغییر ودرنهایت خود عامل به تغییر باشد بررسی دقیق اهداف ، به حفظ آرامش خود باشد .
۲) برنامه ریزی تغییر : در مرحله برنامه ریزی مدیر نیازمند مهارت در شناسایی فرصت ها و محدودیت ها و امکانات فردی ، سازمانی ، ارزیابی دقیق تمام راه حل های جمع آوری شده بصورت آگاهانه و منطقی ، شناسایی منابع لازم برای برنامه ریزی و در نهایت قادر به ارائه راه حلهای خلاقانه در سازمان باشد . تهیه برنامه عملی تغییر ، پیش بینی اثرات تغییر و مقاومت های ممکن در برابر تغییر .
۳) اجرای برنامه تغییر : در این مرحله یک مدیر باید بداند که چه باید بکند و توانادر بکار گیری و مشارکت نیروها بطور منطقی واصولی باشد وسعی کند با نشان دادن آثار مثبت تغییر کارکنان را به مشارکت و همکاری فراخوان کند . با درایتی که بکار می برد وکارکنان را مطمئن سازدکه او هم واقف بر مشکلات تغییر جدید در سازمان می باشد تا از مقاومت کمتری برخوردار باشد .
۴) تثبیت وپایداری تغییر : مرحله حساسی است که یک سری مهارت هایی را مدیر نیازمند می باشد تا تغییر همیشگی بوده ودر رقابت سرآمد همگان باشد که عبارتند از : زمانی را به بررسی پیشرفت و مطالعه مسائل اختصاص دهد ، ارائه بازخورد مثبت ، شناسایی زمینه های بهبود و پیشرفت ، ایجاد روحیه کار گروهی در افراد سازمان ، مصمم بر استفاده بیشتر از منابع و تأکید بر موفقیت ها جهت بالا بردن انگیزه کاری درکارکنان .

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 16:49  توسط حمیده محمدزاده  | 

نمونه اي از روشهاي تربيتي قرآن

قرآن كريم كتاب انسان سازي است. اين بحر بيكران علم و معرفت و كتاب جاويد حضرت حق تعالي، سرشار از روشهاي متعدد تربيتي براي كمال انسان است.
مفهوم تربيت
تربيت به معناي پرورش انسانها در راستاي ايجاد و تصحيح رفتارهاي اجتماعي است. از اين رو، هرچند كه از برخي جهات ارتباط تنگاتنگي با حوزه اخلاقي نيز پيدا مي كند كه ايجاد فضايل و منش هاي پسنديده عقلاني و عقلايي و شرعي در خود شخص است ولي توجه به ديگري و اجتماع و رفتارهاي اجتماعي در آن اصالت مي يابد. از اين روست كه تربيت را به معناي پرورش ديگري و فعليت بخشيدن استعدادها و قواي دروني دانسته اند. مربي مي كوشد تا با توجه به استعدادها و قواي موجود در شخص از راه به كارگيري روش هاي خاص آن را به فعليت برساند.
خداوند در آيات بسياري خود را به عنوان رب العالمين معرفي مي كند كه به معناي پرورش دهنده است. خداوند افزون بر آفريدگاري به نقش پروردگاري نيز توجه مي دهد؛ زيرا پروردگاري به معناي تربيت و پرورش هر آفريده اي به گونه اي است تا به كمال شايسته و لايق خويش دست يابد. اين روش ها شامل مجموعه اي از كنش ها و واكنش هاي تكويني و يا آموزه هاي دستوري است. روش هايي كه مي توان آن را از حوزه فتنه ها و بلاها و ابتلائات تا حوزه هاي امتحان و آزمايش و مانند آن ردگيري و شناسايي كرد.
كمال طلبي انسان
انسان ها به طور طبيعي مي كوشند تا خود را از نقص برهانند و به كمال برسانند. حتي نوجواناني كه به نظر رفتارهاي شكننده و خطرسازي را در پيش مي گيرند در راستاي دست يابي به كمال گام برمي دارند هرچند كه ممكن است كه در شناخت مصداقي امر كمالي و يا غيركمالي اشتباه كرده و به خطا روند. انسان در حوزه اخلاقي مي كوشد منش هاي خويش را به گونه اي درآورد كه از نقص به دور و فضيلت هاي انساني را در خود نهادينه كند. بخشي از امور اخلاقي و فضايل منشي انسان اختصاصي و مربوط به ذات آدمي است و به نظر مي رسد كه بازتاب اجتماعي آن كم باشد ولي برخي از آن ها ارتباط با حوزه اجتماعي مي يابد كه بيشترين اصول و فضايل اخلاقي را دربر مي گيرد. از اين روست كه عالمان علم اخلاق و تربيت از مجموعه اي همانند سخن مي گويند و تنها اختلاف ميان فضايل اخلاقي و تربيتي در آن است كه شخص در علم اخلاق مي كوشد تا فضايل را شناسايي و آن را در خود نهادينه كرده و به شكل منش خويش درآورد. از اين روست كه مي توان گفت كه در حوزه خودسازي قرار مي گيرد. اما اصول تربيتي ناظر به رفتارهاي اجتماعي آدمي است و از اين روست كه ديگر سازي و يا مسايل و اصول اخلاقي مرتبط با جامعه و رفتاري مراد و منظور در علوم تربيتي است.
دانش رشدي
در قرآن داستان هايي از پيامبران گزارش شده است كه آنان براي آموزش رفتارهاي اجتماعي و كمال يابي به سراغ ديگراني رفته اند كه به نظر ايشان الگوهاي عيني و عملي بودند. اكتسابي بودن رفتارها و هنجارهاي اجتماعي عامل مهمي است كه مردمان را به سوي استاداني رهنمون مي سازد كه مي توانند آدمي را در ايجاد و يا تصحيح رفتارهاي درست اجتماعي ياري رسانند. هنگامي كه سخن از آموزش به ميان مي آيد تنها دانش هاي نظري مراد نيست بلكه دانش هايي نيز مراد و منظور است كه آدمي را به رفتارهاي درست رهنمون مي سازد. از اين دانش به دانش رشدي و كمالي نيز ياد مي شود. حضرت موسي(ع) براي دست يابي به رفتارهاي درست اجتماعي همراه و همگام با عالم رباني مي شود كه از دانش رشدي و لدني برخوردار بوده است.
آن حضرت(ع) نشان مي دهد كه تغيير رفتاري تنها اختصاص به زمان خاصي ندارد و انسان در هر سن و يا سطح علمي باشد نيازمند بهره گيري از دانش هاي رفتاري و مربيان و استاداني است كه بتوانند با كنترل و نظارت نزديك رفتاري آن را شناسايي و ارزيابي و تحليل خود را از رفتار بيان دارند. به سخن ديگر هر چند كه آدمي در برخي از سنين به سادگي و آساني مي تواند رفتارهاي خويش را بازسازي و تصحيح نمايد و يا در سطوح علمي و سني پايين تر نيازمندي بيش تري به آموزش و تربيت دارد ولي نياز به استاد و آموزش و پرورش اختصاصي به سن و يا سطح خاص علمي ندارد و انسان همواره مي بايست نيازمندي خويش را به آموزش و پرورش تقويت كند.

رابطه علم و عمل
استاد علامه حسن زاده آملي مي فرمايد: انسان حد يقف ندارد و هيچ زمان و سني و سطح علمي نمي بايست به اين باور برسد كه به پايان راه رسيده است و ديگر نيازي به بالا رفتن ندارد. به نظر ايشان كسي كه به اين باور رسيده باشد كه ديگر نيازي به آموزش و پرورش ندارد به بيماري كم اشتهايي و بي اشتهايي معنوي دچار شده است و مي بايست او را درمان كرد؛ زيرا انسان آفريده و عمل خداوندي است كه او بي نهايت است و حد و اندازه اي را نمي توان تصور كرد كه در آن پاياني است. خداوند مي فرمايد: كل يعمل علي شاكلته؛ هر كسي براساس شخصيت و ذات خويش عمل مي كند كه اين حكم و قانون شامل خداوند نيز مي شود و از آن جايي كه خداوند بي نهايت است عمل او كه وجود انساني است نيز بي نهايت است و آدمي مي بايست همواره در جست وجوي بيش تر كمالات علمي و عملي باشد و حديقفي را براي خود تصور نكند. اميرمؤمنان علي(ع) به فرزند خويش محمد حنفيه مي فرمايد: ارق فارق؛ بخوان و بالا رو؛ به اين معنا كه عمل كتبي خداوند كه قرآن است را بخوان و بر درجات شناختي و ذاتي خويش بيافزا؛ زيرا قرآن نيز عمل خداوندي است كه بي نهايت است و انسان مي تواند با خواندن آن هر دم به معنا و درجه و مرتبه اي برسد كه پيش از آن نرسيده است.
اين خواندن و خوانش مي بايست همراه با عمل باشد؛ زيرا عمل است كه دانش را به شكل علم حضوري جزو ذات بشر مي سازد. هرگاه دانشي ذاتي شود و از راه عمل صعود كند: العمل الصالح يرفعه، در آن زمان دريچه ديگري از معرفت و شناخت به روي او گشوده مي شود و به معرفت تازه اي دست مي يابد و اين گونه است كه با هر دانش و عمل به آن در حوزه رفتاري مي توان دريچه اي ديگر از دانش گشود و به زاويه تازه اي دست يافت كه پيش از آن بر آن نايستاده بود. به سخن ديگر هر دانشي با رفتار و عمل است كه آدمي را به درجه اي بالاتر مي برد و در آن جاست كه آدمي مي تواند امور ديگري را ببيند و بشناسد.
به هر حال رفتار آدمي تاثير به سزايي در ترقي ذات و دست يابي به دانش ها و كمالات تازه دارد. البته از آن جايي كه دانش ها و معرفت هاي آدمي همانند رفتارهاي وي دو دسته متضاد مي باشد مي بايست در پي دانش ها و رفتارهايي بود كه از آن به دانش هاي مفيد و رفتارهايي صالح و نيكو ياد مي شود. از اين روست كه حضرت موسي(ع) خواستار دانش هاي رشدي مي شود كه قابل عمل باشد و درهاي تازه اي از علم و دانش و شناخت و بصيرت را بر وي بگشايد. (كهف آيه 66)
رفتارهاي صالح و نيك برخاسته از دانش هاي رشدي و كمالي است. بنابراين در اصل تربيت مي بايست به اين نكته توجه شود كه تنها دانش هاي رشدي و كمالي را به تربيت شونده انتقال داد و از او خواست تا آن را به شكل عملي در خود تقويت كند.
بنابراين ممارست اصلي اساسي در آموزش و پرورش قرآني است. قرآن بر اين اساس همواره هر آموزه اي را زماني تجويز مي كند كه شخص با تكرار و ممارست توانسته است آن را به شكل منش خويش درآورد. شايد تجربه نبوي در ايجاد امت الگوي عصر خويش بر اين اساس و پايه بوده است و قرآن از آن به نزول تدريجي براي آموزش امت ياد مي كند.
در آيات چندي چون 192 سوره شعراء و آيه 80 سوره واقعه و 9 سوره حديد سخن از روش تربيتي تدريجي است كه از آن به نام تنزيل ياد مي شود. تنزيل به معناي نزول تدريجي آموزه هاي وحياني است كه در يك فرآيند زماني اتفاق مي افتد. شخصي كه در تحت آموزش و پرورش تدريجي قرار مي گيرد گام به گام آموزش ها را دريافت و با پرورش آن در خود به شكل منش ثابت رفتاري درمي آورد. هدف از تدريجي بودن آموزش و پرورش آن است كه شخص با ممارست آن را به شكل ثابت درآورد.
آزمون هاي پياپي مي تواند براي تثبيت آموزش و پرورشي كه انجام شده است موثر باشد. از اين روست كه هر از گاهي شخص تربيت شونده با آزمون هايي مواجه مي شود تا آن چه آموخته و يا عملياتي كرده را در خود بروز و ظهور دهد. در آيه 155 و 157 سوره بقره سخن از آزمون هاي مختلف براي شناخت اهل اهتدا و راه يافته گان است. شخصي كه در مسير هدايت است و مي كوشد تا با بهره گيري از آموزش هاي استادان تربيتي خود را چنان كه شايسته خود و جامعه انساني است بسازد در هنگام آزمون ها خود و توانايي خويش را محك مي زند و به اين راه و روش توانايي هاي خويش را مي سنجد و به داوري مي گذارد. خداوند در آيه 164 و 165 سوره انعام بيان مي دارد كه امكانات و مزاياي هر انساني وسيله آزمون او از سوي خداوند مطرح مي شود تا هر شخصي با فعليت بخشي توانايي ها بالقوه در هنگام آزمون هاي سخت و دشوار راه رشد و تكامل را بپيمايد.
رابطه ابتلا با پرورش استعدادها
در حقيقت هرگونه بلا و ابتلايي را نمي بايست شر دانست و با آن معامله شر نمود؛ بلكه از جمله بلايا و ابتلائات آن دسته از بلايايي هستند كه در راستاي پرورش استعدادها و ظهور و بروز آن انجام مي شود. چنان كه اين مسئله براي حضرت ابراهيم(ع) پيش آمده و خداوند در آيه 124 سوره بقره به آن اشاره كرده است.
بسياري از مردم نسبت به آزمون ها برخورد منفي و سلبي داشته و واكنش درستي در برابر آن انجام نداده و موضع گيري منفي بروز مي دهند؛ زيرا به نظر ايشان هرگونه آزموني در راستاي خوار و ذليل كردن وي است كه در سوره فجر به اين نگرش منفي مردمان نسبت به آزمون ها اشاره شده است. درهمين سوره بيان مي شود كه برخي آزمون هايي را كرامت و تكريم خويش مي شمارند كه آن ها نيز اين گونه نيست؛ زيرا هدف از آزمون ها حتي اگر به شكل خير و كرامت باشد و يا به شكل از دست دادن نعمتي صورت گيرد به قصد اهانت و يا تكريم نيست بلكه هدف اصلي از آزمون دست يابي اشخاص به كمالات و بروز و ظهور قوا و استعدادهاي ايشان است. به نظر مي رسد كه حتي آن دسته از بلايا كه در دنيا به شكل مجازات و تنبيهات مي باشد نيز براي بازگردان شخص به مسير تكاملي است.
براين اساس است كه خداوند تنبيهات و مجازاتي را به عنوان مجازات پرورشي ياد مي كند. از اين رو نمي توان هرگونه مجازاتي را مجازات تعذيبي شمرد بلكه مي توان آن را در دسته تنبيهات و تذكرات الهي دسته بندي كرد.
هر مربي مي بايست در هنگام خطا تربيت شونده او را آگاه و متنبه كند كه مجازات محدود و متعين يكي از راه هاي بيدار كردن و هوشيار نمودن شخص است.
روش تشويق از ديگر روش هايي است كه قرآن براي تربيت افراد از آن بهره مي گيرد و به ديگران مي آموزد كه از آن بهره گيرند.
در روش هاي تربيتي قرآن تشويق بر تنبيه و انذار مقدم است. (انعام آيه 147 و فصلت آيه 43) از مربيان نيز مي خواهد كه نسبت به تربيت شوندگان در عمل رفتاري را نشان دهند تا آنان از آن پند گيرند. در حقيقت آموزش و پرورش عملي بسيار مفيد و سازنده است.
در گذشته هر شخصي كه به جايگاهي دست مي يافت مي كوشيد تا دستگير ديگران شود و به حكم امر به معروف و نهي از منكر راهنماي علمي و عملي ديگران شود. از اين رو بود كه در گذشته انسان هاي كامل بيش تري پديد مي آمد و استادان خود را موظف مي دانستند تا شاگرداني اخلاقي و كامل تربيت كنند. درس هاي كوچك و افراد با استادان به نوعي زندگي مي كردند. از استاد ميرزاهاشم قزويني حكايت مي شود كه وي شاگرد خويش را به ميان مردم مي برد تا در عمل كنش ها و رفتارهاي او را زيرنظر گيرد و مي گفت كه برخي از اين آموزش ها نمي تواند در اتاق و بيرون از جامعه انجام پذيرد.
پرورش عملي
اگر به روش خضر(ع) نيز توجه شود اين گونه بوده است كه وي به جاي اين كه آموزش رشدي خويش را به مجموعه اي از دانش هاي مفهومي و انتقال آن به شكل علم حصولي اكتفا و بسنده كند، حضرت موسي(ع) را با خود به ميان جامعه مي برد و در عمل هم خود كارها و رفتارهاي خاص آموزشي را در پيش مي گيرد و هم شاگرد را به كار عملي وادار مي سازد. در داستاني كه قرآن گزارش مي كند حضرت موسي(ع) ناچار مي شود كه تن به كار سپارد و كارگري مجاني و رايگان بكند و بي مزدي به دستور استاد ديواري را بنا گذارد. اين پرورش عملي بو دكه روش خضري(ع) و حضرت موسي(ع) از آن به آموزش و پرورش رشدي و الهي ياد مي كند.
آموزش ها در هر علم و دانشي مي بايست افزون بر دانش هاي نظري كه از راه گفت وگو و جدل احسن و استدلال انجام مي شود به شكل عملي صورت گيرد. آن چه دانشي را پايدار و به شكل علم حضوري و ذاتي در مي آورد شكل عملي آن است. به نظر مي رسد كه در حوزه ها و مراكز آموزشي كنوني كم تر به آموزش هاي عملي توجه مي شود. آن چه در دانشگاه ها و حوزه هاي كنوني تدريس مي شود علم اخلاق و علم تربيت است نه پرورش اخلاقي و تربيتي افراد. استاد علامه حسن زاده آملي همواره هنگام تدريس شرح فصوص الحكم ابن عربي و مصباح الانس به شاگردان خويش تاكيد مي كردند آن چه در اين كلاس ها آموخته مي شود مفاهيم عرفاني است كه دانش تعليمي است و آن چه بايد تحقق يابد و انسان را محقق به عرفان كند دانش رشدي و پرورشي است كه مي بايست زير نظر استاد انجام شود.
در گذشته هر استادي شاگردي را با خود همراه داشت و يا شماري از شاگردان به شكل نوكر حتي شبانه روز او را همراهي مي كردند و اين گونه است كه حضرت اميرمومنان(ع) مي فرمايد: انا عبد من عبيد محمد (ص) من بنده اي از بندگان و نوكري از نوكران محمد(ص) هستم. روش آموزشي رشدي كه در آن زمان به كار مي رفت موجب مي شد تا شاگردان همه رفتارها و كنش ها و واكنش هاي استاد را در هنگام خشم و خوشي و سختي و راحتي زيرنظر داشته باشند و استاد نيز شاگردان خويش را نظارت مستقيم نمايد. اين گونه است كه حتي در آموزش هاي رسمي نيز موفق بودند و استاد آيت حق حائري يزدي به عنوان نمونه از 500 شاگرد خويش سيصد مجتهد مسلم تحويل اجتماع داد كه بسياري از ايشان الگوهاي رفتاري و اخلاقي زمانه خويش بودند. هم چنان كه استاد سيدقاضي طباطبايي از استادان معروف كه هنوز شاگرداني از ايشان چون آيت الله بهجت باقي مانده اند توانسته است ده ها استاد مسلم و عارف كامل و مكمل تحويل اجتماع دهد.

بنابراين نظارت مستقيم و كنترل رفتارهاي شاگردان از نزديك از اصول اصلي آموزش و پرورش قرآني است كه در داستان هاي بسياري بدان اشاره شده است و تجربيات نيز به خوبي تاثير آن را نشان داده است. در حالي كه در دانشگاه ها و حوزه هاي امروز اين روش تربيتي به كلي به فراموشي سپرده شده است و كلاس هاي اخلاق و حتي آموزش هاي ديني به صورت هزاري برگزار مي شود و شاگردان خاص و خصوصي وجود ندارد.
اكنون ديگر نمي توان رفتار عملي استادان را در حوزه هاي خانوادگي و اجتماعي ردگيري كرد و آنان را الگوهاي عيني و عملي خويش قرارداد. اين گونه است كه بسياري از آموزش ها به شكل قول بي عمل و بي نظارت است.
اين ها بخشي از روش هاي تربيتي قرآن است كه در اين مجال كوتاه بدان پرداخته شده است و روش هاي قرآني را مي توان به بيش از 50 مورد برآورد كرد كه اميد است تا در آينده و در نوشتاري ديگر بدان ها پرداخته شود. باشد با بهره گيري از اين روش هاي قرآني بتوانيم در الگوسازي و جامعه پذيري نسل هاي آينده نقش سازنده و مفيدي داشته باشيم و با عمل به آموزه هاي قرآني از مشكلات گوناگون كنوني در آموزش هاي تربيتي رهايي يابيم
.


+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 16:16  توسط حمیده محمدزاده  | 

ویژگیهای مدیر و مديريت در نهج البلاغه

-قاطعیت

علی (ع) از شک و تردید بی مورد نهی کرده و می فرماید: «علم خود را به جهل و یقین خود را به شک تبدیل نکنید، وقتی دانستید عمل کنید و زمانی که یقین کردید، اقدام نمایید.» (نهج البلاغه:حکمت 274).

-استقامت در برابر مشکلات

حضرت علی در این مورد در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «پس برای مشاغل کلیدی از سپاهیان و لشکریان خود کسی را انتخاب کن که در برابر دشواری ها و پیش آمد های سخت و تلخ، استوار باشد و مصیبت های بزرگ وی را از پا ننشاند.فردی باشد که هنگام ناتوانی و ضعف دیگران، بر او ضعف و ناتوانی غالب نشود و بر اثر بی خیالی دیگران، بی تفاوت نگردد.» (قوچانی،1374،ص136).

 - حسن تدبیر

از مهمترین عوامل فروپاشی سازمانها و دولت ها سوءتدبیر است. علی (ع) می فرمایند: «چهار چیز دلیل برگشت روزگار و اوضاع و احوال دولت ها و حکومت هاست. بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن.»

-قدرت و توانایی

در نامه 61 به کار گزار نالایق خود کمیل بن زیاد نخعی، عدم قدرت و توانایی او را تذکر می دهد و او را مورد ملامت قرا ر می دهد.

-- شایستگی و کفایت

علی (ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: «ای مالک در بکارگیری کارگزارانی که باید زیر نظر تو کار کنند هیچ گونه واسطه و شفاعتی نپذیر مگر شفاعت کفایت و امانت را.»

- نظم و انظباط

علی (ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.» همچنین در وصیت خود می فرمایند: «سفارش می کنم شما را به تقوی و نظم در امور.»

- حسن سابقه

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «بدترین وزیران تو کسانی هستند که وزیران والیان بدکار پیش از تو بوده اند و با آنان در گناهان همکاری کرده اند. مبادا صاحبان اسرار تو باشند زیرا که یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند. تو می توانی به جای آنها بهتر از آنها را بیابی، کسانی که نظریات و نفوذ آنها را دارند ولی وزر و وبال آنها راندارند و با ستمکاران و گنهکاران همکاری نکرده اند. این مردان پاکدامن هزینه کمتری بر تو تحمیل میکنند و نسبت به تو مهربانترند و با بیگانه کم الف ترند، آنها را مخصوصان جلسه های سری و انجمن های علنی خود قرار ده.»

- بلندی همت

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «با بلند همتان بپیوند.»

- آینده نگری

در خطبه 154 فرموده اند: «بینادل خرد مند پایان خویش می بیند و پست و بلند و نشیب و فراز خود را می شناسد.»

- پاکی و صلاحیت خانوادگی

آن حضرت به مالک اشتر توصیه می نماید: «و از آنان که گوهری نیک دارند و از خاندانی پارسا و صالحند و از سابقه نیکو برخوردارند، فرماندهان را برگزین.»

-داشتن قدرت تشخیص و تجزیه و تحلیل

آن حضرت در معرفی مالک اشتر به دیگر فرماندهان نظامی به مهارت اداراکی و تشخیص و تجربه و تحلیل مسائل توسط مالک اشتر اشاره می فرمایند: «من مالک اشتر پسر حارث را بر شما وسپاهیانی که تحت امر شما هستند فرماندهی دادم، گفته او را بشنوید و از فرمان او اطاعت کنید. او را مانند زره و سپر نگهبان خود برگزینید زیرا که مالک نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود. نه در آنجایی که شتاب لازم است کندی دارد و نه آنجا که کندی پسندیده است شتاب می گیرد.» ( نهج البلاغه، نامه 53).

- خصوصیات و معیارهای ارزشی

 -عدالت و انصاف

حضرت درنامه به فرمانروای حلوان،  اسود ابن قطب می نویسد: «پس باید کار مردم در حقی که دارند در نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.» (احمد خانی، 1379،صص109-101).

 - تواضع و فروتنی

حضرت علی (ع) به یکی از والیان خود نوشته است: «در برابر رعیت فروتن باش.» (دلشاد تهرانی،1377،ص 134 ).

- سخاوت

حضرت علی (ع) سخاوت و گشاده دستی را از معیار های انتخاب مدیران دانسته است که سخاوت درمال، کار، اخلاق، همکاری، اندیشه و....را هم دربرمی گیرد.» (نهج البلاغه :نامه 53).

 - وفاداری

علی (ع) در نامه 53 به مالک اشتر فرموده است: «سپس با فرستادن ماموران مخفی، راستگو و وفادار، کارهای آنان را زیر نظر بگیر.»

 - گشاده رویی

درنامه 26 به یکی از کارگزاران سیاسی خود می فرماید: «پر و بالت را برابر رعیت بگستران، با مردم گشاده روی و فروتن باش و در نگاه و اشاره چشم، در سلام کردن و واشاره نمودن با همگان یکسان باش تا زورمندان در ستم تو طمع نکنند و ناتوانان از عدالت تو مایوس نگردند.»

- تسلط برخشم

ایشان در نامه به مالک اشتر فرموده اند: «آن کس را فرمانده لشکریان نما که از همه در علم  و بردباری بالاتر باشد و از کسانی باشد که خشم او را فرا نگیرد و زود از جای خود به در نرود.»

- میانه روی در درشتی و نرمی

در نامه 19 به یکی از مدیران فرمود: «همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کرده اند، من درباره آنها اندیشیده ام، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری، زیرا که هم پیمانیم، پس در رفتار با آنها، نرمی و درشتی را در هم آمیز، رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور نمودن رعایت کن.»

- صبر و بردباری

در خطبه 190 خطاب به لشکریان خود چنین فرموده اند: «بر جای خود محکم بایستید و در برابر بلایا و مشکلات استقامت کنید.» همچنین در حکمت 153 چنین فرموده اند: «انسان صبور پیروزی را از دست نمی دهد هر چند زمان آن طولانی شود.»

- امانتداری

امیرالمومنین در نامه ای به برخی از کارگزاران خود نوشته: «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، در های خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسوا تر خواهد بود و بزرگترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب نسبت به پیشوای مسلمانان است.» (دلشاد تهرانی،1377،ص279).

- خوش بینی نسبت به دیگران

درنامه 53 به مالک اشتر می فرماید:  «هیچ عاملی بهتر و قوی تر از نیکی به رعیت و سبک ساختن هزینه های آنان و ترک تحمیل بر دوش آنان نیست. پس باید در این باب کار کنی که خوش بینی به رعیت را به دست آوری زیرا خوش بینی رنج بسیار را از تو دور می کند. چنانچه انسان خوشبین به دیگران باشد، همیشه اعصاب و افکار او در آسایش و راحتی است به خلاف اینکه اگر نسبت به دیگران بدبین و بدگمان باشد، مرتب افکار او در اطراف نکات منفی و غیر صحیح دور می زند و مرتب در حالت جنگ درونی و گرفتار مسائل روانی و ناراحتی اعصاب خواهد بود.3-2-11- رفق و مدارا

در نامه 46 به یکی از کار گزاران می فرماید: «در آنجا که مدارا کردن بهتر است مدارا کن، اما آنجا که جز با شدت عمل کارها پیش نمی رود شدت عمل به خرج ده و پر و بال خود را برای مردم بگستر و با چهره گشاده با آنان روبرو شو و نرم خویی با آنان را نصب العین خود قرار بده.»

- طرد سخن چین

علی (ع) در این مورد می فرمایند: «در قبول سخن بد گویان شتاب مکن که سخن چین فریبنده است، گرچه در جامه خیرخواهان در آید

-طرد چاپلوس

در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: «بپرهیزید از خود پسندی و از شگفتی در خویش و در باره صفتی از اوصاف خود که خوشایند توست و بپرهیز از اینکه دلبسته آن باشی که در ستایش تو از اندازه بگذرند همانا که بهترین فرصت شیطان در این احوال است تا نیکوکاری نیکوکاران را بر باد دهد و باید کسانی نزد تو برگزیده تر باشند که پیش از همه در روی تو سخن تلخ بر زبان آورند و ترا در آنچه خدای بر دوستان خود نپسندد، کمتر یاری کنند. به اهل پرهیز و راستی بپیوند و آنگاه آنان را چنان پرور که در ستایش تو از اندازه نگذرند و به باطل ترا در کاری بزرگ که به تو نسبت می دهند و تو آن کار را نکرده باشی،  دلشاد نسازند. چه زیاده روی در ستایش، در دل خود بینی پرورد و آدمی را به تکبر وادارد.»

- توجه به کارکنان

در نامه 53 به مالک اشتر فرموده اند: «آنگاه به حد وافی نیاز مندی های آنان را تامین کن که این خود امکان می دهد که در اصلاح خویش بکوشند و از تصرف در اموالی که در اختیارشان می باشد بی نیاز گردند، حجت را بر آنان تمام می کند که عذری برای مخالفت با امر تو یا خیانت به امانت تو نداشته باشند.»

- عیب پوشی و پرهیز از عیب جویی

امام علی در نامه به مالک اشتر می فرماید: «و باید دور ترین افراد رعیت از تو و دشمن ترین آنها در نزد تو،  کسی باشد که پیش از دیگران عیبجوی مردم است. زیرا در مردم عیب هایی است و والی از هرکس دیگر به پوشیدن آنها سزاوارتر است. از عیب های مردم آنچه از نظرت پنهان است، مخواه که آشکار شود. زیرا آنچه بر عهده توست، پاکیزه ساختن چیزهایی است که بر تو آشکار است و خداست که بر آنچه از نظرت پوشیده است داوری می کند. تا توانی عیب های دیگران را بپوشان، تا خداوند عیب های تو را که خواهی از رعیت مستور بماند، بپوشاند و از مردم گره هر کینه ای را بگشا و از دل بیرون کن و رشته هر عداوت را بگسل و خود را از آنچه از تو پوشیده داشته اند، به تغافل زن وگفته سخن چین را تصدیق نکن.
+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 16:9  توسط حمیده محمدزاده  | 

شاداب سازي محيط مدرسه

چگونگي ايجاد فضاي شاداب در مدارس
در تبيين موضوع شاداب سازي را از ابعاد مختلف مي توان بررسي نمود چرا که در ابتدا شاداب کردن محيط مدرسه در کلا م به ايجاد فضاي مناسب و فضاسازي ظاهري منتج مي شود. ليکن با نگاهي دقيق تر بايد عنوان کرد که شاداب نمودن فقط جنبه ظاهري ندارد چون داشتن بهداشت رواني سالم نيازمند رعايت اصولي است که هم جنبه مادي و هم جنبه معنوي دارد و در واقع شاداب سازي را در ابعاد ظاهري و ابعاد معنوي جست و جو کرد که هر يک از اين موارد شامل بررسي موضوعات و مواردي مهم است که با در نظر گرفتن آن ها مطمئنا مي توانيم روح و روان و جسم و جان نوجوان را شاد کنيم چرا که نوجوان بايد ابتدا از درون وجودش احساس شادماني داشته باشد و اين احساس شادماني همان ايجاد رضايت از زندگي است که بايد در تمام ابعاد وجودش رخنه کند.
شاداب سازي دروني و معنوي در مدارس
الف- تربيت معنوي و ديني (آشنايي با لطافت طبيعي و...)
بي ترديد تربيت روحي و معنوي نوجوانان بايد از آغاز حيات آنان مدنظر گرفته شود ليکن چون در سنين نوجواني مي خواهند هويت شخصي پيدا کنند کم کم از والدين خود جدايي بيشتري پيدا مي کنند و وابستگي کمتري مي يابند و همين امر باعث مي شود هدايت معنوي ويژگي خاصي پيدا کند. آشنايي آنان با لطافت طبيعت (آب و هوا و آفتاب و کوه و دريا و... مي تواند نشاط و شادابي را با ادراک طبيعت خداوندي به دست آورد به طوري که نوجوان با ديدن هر يک از ابعاد طبيعت حتي با ديدن يک گل احساس لذت و شادماني کند.
ب- شرکت دادن نوجوان در فعاليت هاي گروهي
فعاليت هاي گروهي و جمعي نوجوانان جزو لا ينفک از زندگي اجتماعي آنان به شمار مي رود و اگر خوب هدايت شود مي تواند آثار سازنده اي را در پي داشته باشد و در واقع مي تواند احساس لذت دروني را براي او به وجود آورد.
ج- جذب مشارکت دانشآموزان در اداره مدارس
شکي نيست که يکي از وظايف مهم تربيتي مديريت مدارس تشويق نوجوانان به مشارکت و تعاون در همه امور است و آنان مي توانند با تدوين برنامه هاي مناسب به جلب مشارکت دانشآموزان در امور مختلف مدرسه اقدام کنند و اين موضوع مي تواند به احساس مفيد بودن و دور شدن از انزوا و کسالت در نوجوانان کمک کند و خود يکي از موارد شاد زيستن است.
شاداب سازي ظاهري در مدارس
در اين بخش اکثرا مواردي مورد توجه قرار مي گيرد که قابل رويت و قابل لمس کردن باشد و در واقع اموري که لذت بصري ايجاد مي کند يا ديدن فضا و محيط زيبا باعث ايجاد نشاط مي شود مورد توجه قرار مي گيرد.
1-
فضاسازي و زيباسازي حياط مدارس، از جمله ديوارها، سطح زمين، کاشت درخت و گل و گياه گذاشتن نيمکت هاي رنگي و زيبا در حياط مدرسه، تابلوي زيباي سر در مدرسه، ديوارهاي تميز و زيبا و تزيين شده با نقاشي هاي زيبا، نماسازي هاي مختلف.
2-
زيباسازي مناسب ساختمان مدارس از جمله هماهنگي کاشي و سراميک و سنگ - رنگ آميزي در و ديوارها، پرده هاي زيبا جهت کلا س ها، زيباسازي راهروهاي کلا س ها، دفتر معلمان، اتاق مشاوره و...
3-
زيباسازي و تميز بودن نمازخانه استفاده از خوشبوکننده ها، استفاده از نوشته ها و خطاطي هاي زيبا و استفاده از گلدان هاي زيبا، استفاده از فرش هاي زيبا و هماهنگ با پرده ها تميز بودن و زيباسازي دستشويي ها و وضوخانه (حتما فضاي وضوخانه از کاشي و سراميک زيبا و تميز استفاده گردد) محل آبخوري ها سنگ شده باشد و در وضوخانه ها از لوله کشي آب گرم استفاده شده باشد.
4-
زيباسازي راهروها و ورودي ها با استفاده از گلدان هاي گل طبيعي و مصنوعي.
5-
زيباسازي کتابخانه ها استفاده از کمدهاي يکرنگ و يک مدل جهت نگهداري کتاب ها (ترجيحا استفاده از کمدهاي چوبي زيبا) استفاده از گلدان هاي طبيعي در فضاي کتابخانه، ميز و صندلي هاي يک رنگ و زيبا، قفسه هاي زيبا جهت در دسترس قرار دادن مجلا ت و روزنامه ها.
6-
تشويق دانش آموزان جهت آوردن گل و گياه طبيعي و استفاده از آن در محيط کلا س ها.
7-
پوشش ظاهري دانش آموزان، استفاده از روپوش هاي خوش رنگ و شاد .
8-
پوشش ظاهري معلمان، مدير و معاونان که با رعايت تمامي موازين شرعي مي توان از رنگ هاي شاد و رنگ هاي روشن استفاده کنند.
9-
استفاده از قاريان با صوت و لحن زيبا در صبحگاه مدرسه (اگر به صورت زنده باشد بهتر است وگرنه از نوارهاي مناسب مي توان استفاده کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 16:2  توسط حمیده محمدزاده  | 

چهل مورد از کم هزينه ترين لذتهاي دنيا

  اگه كمي و فقط كمي بخواهيم از زندگي لذت ببريم و نگاهمان را كمي بهتر كنيم بسياري از لذت ها نه وقت زيادي مي‌خواهد و نه پول زيادي. پس منتظر تغييرات زياد در يه روزي كه معلوم نيست كي باشد نباشيم ... در کوچکترين اتفاقات عظيم ترين تجارب بشر نهفته است . باور کنيد ...
                                 1-  گاهي به تماشاي غروب آفتاب بنشينيم.
                                2 - سعي كنيم بيشتر بخنديم.
                                3-  تلاش كنيم كمتر گله كنيم.
                                4 -  با تلفن كردن به يك دوست قديمي، او
                                     را غافلگير كنيم.
                                5 - گاهي هديه‌هايي كه گرفته‌ايم را
                                        بيرون بياوريم و تماشا كنيم.
                                6 -  بيشتردعا كنيم.
                                7 - در داخل آسانسور و راه پله و...
                                       باآدمها صحبت كنيم.
                                8-  هر از گاهي نفس عميق بكشيم.
                                9-  لذت عطسه كردن را حس كنيم.
                                10-  قدر اين كه پايمان نشكسته است را بدانيم.
                                11-  زير دوش آواز بخوانيم.
                                12- سعي كنيم با حداقل يك ويژگي منحصر
                                       به فرد با بقيه فرق داشته باشيم .
                                13-  گاهي به دنياي بالاي سرمان خيره شويم.
                                14-  با حيوانات و ساير جانداران مهربان باشيم.
                                15-  براي انجام كارهايي كه ماهها مانده
                                        و انجام نشده در آخر همين هفته برنامه‌ريزي كنيم!
                                16-  از تفكردرباره تناقضات لذت ببريم.
                                17-  براي كارهايمان برنامه‌ريزي كنيم و
                                        آن را طبق برنامه انجام دهيم. البته كار مشكلي است!
                                18-  مجموعه‌اي از يك چيز (تمبر، برگ،
                                        سنگ، كتاب و... )براي خودمان جمع‌آوري كنيم.
                                19-  در يك روز برفي با خانواده آدم برفي بسازيم.
                                20-  گاهي در حوض يا استخر شنا كنيم،
                                        البته اگر كنار ماهي‌ها باشد چه بهتر.
                                21-  گاهي از درخت بالا برويم.
                                22-  احساس خود را در باره زيبايي ها به
                                       ديگران بگوئيم.
                                23-  گاهي كمي پابرهنه راه برويم!.
                                24-  بدون آن كه مقصد خاصي داشته باشيم
                                       پياده روي كنيم.
                                25-  وقتي كارمان را خوب انجام داديم
                                      مثلا امتحاناتمان تمام شد، براي خودمان يك بستني بخريم و با لذت بخوريم
                                26-  در جلوي آينه بايستيم وخودمان را
                                        تماشا كنيم.
                                27-  سعي كنيم فقط نشنويم، بلكه به طور
                                        فعال گوش كنيم.
                                28-  رنگها را بشناسيم و از آنها لذت ببريم .
                                29-  وقتي از خواب بيدار مي‌شويم، زنده
                                        بودن را حس كنيم.
                                30-  زير باران راه برويم.
                                31-  كمتر حرف بزنيم و بيشترگوش كنيم ..
                                32-  قبل از آن كه مجبور به رژيم گرفتن
                                       بشويم، ورزش كنيم و مراقب تغذيه خود باشيم .
                                33-  چند بازي و سرگرمي مانند شطرنج
                                       و... را ياد بگيريم.
                                34-  اگر توانستيم گاهي كنار رودخانه
                                        بنشينيم و در سكوت به صداي آب گوش كنيم.
                                35-  هرگز شوخ طبعي خود را از دست ندهيم.
                                36-  احترام به اطرافيان را هرگز فراموش نكنيم.
                                37-  به دنياي شعر و ادبيات نزديك تر شويم.
                                38-  گاهي از ديدن يك فيلم در كنار همه
                                        اعضاي خانواده لذت ببريم.
                                39-  تماشاي گل و گياه را به چشمان خود
                                        هديه كنيم.
                                40-  از هر آنچه كه داريم خود و ديگران
                                        استفاده كنيم ممكن است فردا دير باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 15:39  توسط حمیده محمدزاده  | 

چگونه وقتی ناراحت هستیم، بخندیم.

برخی افراد از درون غم دارند؛ اما وقتی در جمعی قرار می گیرد، خود را بسیار خندان و شاداب جلوه می دهد. برای اینکه غم خود را به دیگران منتقل نکنیم و در اوج غم و اندوه، چهره ای خندان داشته باشیم، باید چه کار کنیم؟ برخی از افراد توانایی آن را دارند، زمانیکه در محیط های متفاوت قرار دارند، رفتار خود را طبق همان محیط تغییر داده و برمحیط مسلط باشند؛ اما برخی دیگر اینطور نیستند و محیط بر آنها مسلط است.
انسانها معمولا دارای قدرتی به نام اراده هستند که تحت هر شرایطی، محیط بر آنها تاثیر نمی گذارد و هرقدر این اراده در افراد تقویت شود، بر محیط مسلط تر خواهند بود.
فرض کنید در جمعی، در به شدت به چارچوب برخورد کرده و صدای مهیبی را تولید می کند و تحت تاثیر این صدا، افرادی که در آن جمع قرار گرفته اند، واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند. مثلا یک نفر می ترسد، یک نفر داد می کشد.
تمام این عکس العمل ها و واکنش ها به شرایط رشد، پرورش و تربیت افراد برمی گردد. اگر رفتار فردی طبق عادت تکرار شود و چنین تلقینی در درون خود داشته باشد که نمی تواند آن را ترک کند، این رفتار در او نهادینه می شود؛ اما اگر اراده کند، می تواند بر رفتار خود کنترل داشته باشد که این روش نیاز به تمرین دارد. شاید بار اول آن کار را تکرار کند، اما به تدریج، زمان آن را کمتر می کند و بعدها از بین می رود.
برخی افراد برای اینکه مشکلات و دغدغه های خود را به بیرون بریزند و خود را تخلیه کنند، سعی می کنند که با اطرافیان خود درد دل کرده یا اگر در جمعی قرار می گیرند، این ناراحتی را به آنها انتقال دهند، این روش، درست نیست؛ زیرا با این روش افراد بیماری های روانی را در جامعه تشدید می کنند.
افراد از طریق روش های دیگر باید چنین مهارتی را داشته باشند که فشارهای روحی و روانی را از ذهن خود تخلیه کرده تا این حس ناخودآگاه به این افراد فشار وارد نکند و به دیگران منتقل نشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 15:37  توسط حمیده محمدزاده  | 

مطالب جالب و خواندنی

ميز بزرگ

دريک سازمان ميز بزرگ داشتن هنر نيست ، دل بزرگ داشتن هنر است ، چون پشت يک ميز هرچه بزرگ باشد يک نفر جای خواهد گرفت ، ولی در درون دل بزرگ ، انسانها که سهل است خدا هم جای می گيرد .

عرش اعلا

کارمندی که به وظيفه اش آشناست برای سازمان يک مزيت محسوب می شود ، کارمندی که صاحب اخلاق نيکوست برای سازمان دو مزيت محسوب می شود ، کارمندی که هنگام کار حضور خداوند را درکنارش احساس می کند سازمان را به عرش اعلامی برد .

مرگ سازمان

سازمانها هم مثل انسانها گاهی مريض می شوند ، بستری می شوند و می ميرند ، مرگ سازمان زمانی فرا می رسد که هدف سازمان گم شده باشد .

سرمايه گذاری روی دانايی

سازمانی که برای دانايی افراد سرمايه گذاری می کند ، ميوه کار آيی را می چيند ، وسازمانی که برای دانايی افراد سرمايه گذاری نکند چندين برابر بيشتر ، هزينه خطا و اشتباه افراد خودرا پرداخت خواهد کرد .

به جای مشتری

روزی مدير سازمانی از کارکنان خود خواست که يک دقيقه خودرا به جای ارباب رجوع تصورکنند ، قدری سکوت حاکم شد و بعد از يک دقيقه اتفاق جالبی افتاد ، کارکنان  دقيقا احساس يک ارباب رجوع را پيداکرده بودند ، بعد از چند روزی ، چيد مان ميز ها ، طرز برخورد با مشتريان و در نهايت شيوه ی عملکرد کارکنان عوض شد .

ارزش کارمند

ارزش يک کارمند را موقعيت و پست سازمانی او مشخص نمی کند ، بلکه ارزش هرکارمندی وابسته به ميزان رضايتی است که درمشتری ايجاد می کند چون رضايت خالق نيز با رضايت مخلوق به دست می آيد .

دوساعت

فرق است بين کارمندی که ارباب رجوع را دوساعت در سازمان سرگردان می کند ، با کارمندی که با يک راهنمايی کوچک کار دوساعت ارباب رجوع را به ده دقيقه تقليل می دهد.

راز نشاط

پرسيدم : چگونه است که با وجود بيست سال سابقه کار هنوز نشاط اوليه ی کاررا در خودت حفظ کرده ای ؟ لبخندی زد و گفت : هر روز چيز تازه ای را ياد گرفتم ، در محيط کاراجازه  گلايه و ناله از زندگی را به خود ندادم ، خنده را روی لبانم نگه داشتم و ارباب رجوع را مهمانی دانستم که حبيب خداست و در حل مشکلات او کوشا بودم .

سه چراغ

وارد اداره ای  شدم و چيز جالبی ديدم که تاکنون برای من سابقه نداشت و آن کارتهای رنگی بود که روی سينه کارکنان چسبيده شده بود ، کارت ها به رنگهای سبز ، زرد و قرمز بودند . از کارمندی پرسيدم : منظور شما از نصب اين کارت های رنگی برروی سينه چيست ؟ گفت : هرکارتی نشانه ی وضعيت روحی طرف مقابل است ، اگر از کارت سبز استفاده کرد يعنی وضعيت روحی من خوب است و می توانی با من شوخی بکنی ، اگر کارت زرد بر روی سينه داشت يعنی مواظب باش ! و کارت قرمز روی سينه يعنی شوخی ممنوع ، امروز حوصله ندارم .

يادداشت

از کارمندی پرسيدم : بهترين روش برای مديريت زمان چيست ؟

گفت : يادداشت برداری و نوشتن اولويت های کاری بطور روزانه ، من هرروز صبح شش کار اولويت دارخودم را يادداشت می کنم و هرشب آنها را کنترل می کنم تا ببينم چه تعدا د از کارهايم انجام گرفته است .

نقش های متفاوت

هرکارمندی نقش های زيادی درجامعه ايفا می کند . نقش يک پدر درخانه ، نقش يک شوهر در خانواده ، نقش يک کارمند درسازمان ، نقش يک شهروند در شهر ، نقش يک فرزند برای پدر و مادر ، نقش يک مخلوق برای خالق ، وقتی انسان رمز بندگی را پيدا کرد او پدر ، شوهر ، کارمند ، شهروند ، فرزند و درنهايت بنده ی خوبی برای خالق خواهد بود .

ارتقای شغلی

قانون ارتقای شغلی اين است ، ابتدا توانمندی و شايستگی داشت پست و سمت بالارا بدست آوری و سپس از پله های ترقی نردبان بالاروی ، و فقط به خاطر بسپار که در آخر ، نردبان را نيز نينداز ی تا شايد کسی هم مثل تو خواست خودش را بالابکشد .

فکر

درسازمانی که همه افراد آن سازمان يک جور فکر می کنند ، درحقيقت هيچ کس فکر نمی کند ، سازمانهايی که به اندازه ی افراد خود فکر دارند بيشتر از مسائل خود نيز راه حل دارند .

عشق به کار

سازمانی که افراد در آن بخاطر ترس از تنبيه کارمی کنند، شبيه اردوگاه است .

سازمانی که افراد به خاطر پول کار می کنند، شبيه ميدان دادو ستد است .

سازمانی که افراد بخاطر عشق کارمی کنند، شبيه يک باغ بهشتی است .

پرسش های خوب

بهترين سازمانها ، آن هايی هستند که افراد را تشويق به پرسيدن سوالات جديد می کنند ، بدترين سازمانها آنهايی هستند که جواب های پنجاه سال پيش را درحل مسائل جديد امتحان می کنند .

تيم فوتبال

هرسازمانی بی شباهت به تيم فوتبال نيست ، همه افراد می دوند تاسازمان گل بزند ، مهم نيست اين گل را چه کسی زده است ، مهم اين است که افراد خودشان باشند ، ولی از استراتژی تيمی تبعيت کنند ، مدير همان مربی خارج از ميدان است که فقط تيم را هدايت و رهبری می کند نه اينکه خودش در ميدان بازی کند.

سازمان ثروتمند

تنها دارايی يک سازمان ، کارمندان با روحيه ، شجاع ، منظم ، مبتکر ، ريسک پذير و عاشق کاراست ، سازمانی که کارمندانی با مشخصات بالارا داراست (( سازمان ثروتمندی )) است ، اگر چه تشکيلات و تجهيزات چندانی هم نداشته باشد .

سازمان فقير

سازمانی که افراد آن برای بهبود آن سازمان و بهتر شدن خدمات در آنجا تخيل و آرزويی ندارند جزو فقيرترين سازمانهاست .

تبسم

تبسم يک کارمند به روی ارباب رجوع خرجی ندارد ولی اثر دارد ، اگر باور نداريد ، وقتی به عنوان مشتری به جاهای مختلف مراجعه می کنيد ببينيد چقدر قيافه ی طرف مقابل دررفتار شما تاثيرخواهد داشت .

انواع سازمانها

پرسيدم : سازمان چندحالت دارد ؟

گفت : سه حالت : جامد ، مايع و گاز

گفتم : مشخصات هرحالت کدام است ؟ گفت :

سازمانهايی که به شکل جامد هستند تغيير نمی کنند ، هميشه ثابت هستند ، سريع می ميرند

سازمانهايی که شبيه مايع هستند شکل ظرف مشتری را به خود می گيرند و مشتری مدارهستند .

سازمانهای گازی شکل ، در دنيای اينترنت به صورت مجازی تشکيل می شوند ، بدون اينکه به شکل خاصی و درمکان خاصی باشند.

وبلاگ نداي عشق :نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 9:19  توسط حمیده محمدزاده  | 

45جمله مدیریتی


1- اجرا، بزرگ ترین مساله مطرح نشده در مدیریت امروز است و نبود آن بزرگ ترین مانع موفقیت و بیش تر ناکامی هایی است که به اشتباه به گردن علل دیگر گذاشته می شود.

۲- شرکت هایی که برای کارهای درست وقف شده اند و برای مسئولیت های اجتماعی خود تعهدنامه ای دارند که براساس آن کار کنند سودآورتر از آن ها یی هستند که این کارها را نمی کنند.

۳- به جای پرداختن به برنامه استراتژیک، به تفکر و ایده های استراتژیک روی آورید.

۴- در بازاریابی نوین (بازاردانی)به جای داشتن سبد محصولات باید به داشتن سبد مشتریان توجه داشت.

۵- رمز برد و پیروزی روشن است: بکوشیم تا در یک زمینه دوبار بازنده نشویم.

۶- انسان در بازی گاهی می برد و گاهی چیز یاد می گیرد.

۷- هنر بازاریابی امروز، فروش یخچال به اسکیمو نیست، بلکه اسکیمو را به عنوان یک مشتری خشنود همواره در کنار داشتن است.

۸- مشتریان زبان گویایی دارند، اگر بی واسطه با آن ها در ارتباط بوده و گوشی شنوا داشته باشیم می توان از ایشان چیزهای زیادی یاد گرفت.

۹- مسیر ناهموار تحول باید به کوشش خود مدیر پیموده شود، زیرا تحول چیزی نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرا کنند.

۱۰- به جای شغل، در پی مشتری باشید، اگر انسان بتواند محصولی عرضه کند که خواهان داشته باشد، از بیکاری نجات یافته است.

۱۱- دنیا را دو گونه می توان تغییر داد: با قلم (کاربست اندیشه) و با شمشیر (کاربست زور)

۱۲- می توان مدیر مردم نبود ولی آنان را دوست داشت، اما بدون عشق به مردم نمی توان آن ها را مدیریت کرد.

۱۳- مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران.

۱۴- موفقیت اغلب باعث غرور شده و غرور باعث شکست می شود.

۱۵- برای پیروزی ابلیس، کافی است آدم های خوب دست روی دست بگذارند.

۱۶- هزینهء به دست آوردن یک مشتری تازه، حداقل پنج برابر هزینه خشنود نگه داشتن مشتریان کنونی است.

۱۷- هر کس می تواند سر رشته کار خویش را به دست گرفته و آن را به مسیر دلخواه ببرد.

۱۸- مدیریت هنر گوش دادن به دیگران است. چنانچه به سخنان کسی خوب گوش فرا ندهید، نمی توانید درون او را بشناسید.

۱۹- توان یادگیری و به کار بستن با شتاب آموخته ها، بزرگ ترین امتیاز رقابتی را در اختیار سازمان می گذارد.

۲۰- اولین روش برآورد هوش یک فرمانروا این است که به آن هایی که در اطرافش گرد آمده اند بنگریم.

۲۱- اگر بتوانید همهء کارکنان یک سازمان را به سوی یک هدف مشترک بسیج کنید، در هر رشته و در هر بازار و در برابر هر رقیبی، در هر زمانی موفق خواهید شد.

۲۲- بیشتر انسان ها ترجیح می دهند بمیرند اما فکر نکنند، خیلی ها هم فکر کردن را بر مرگ ترجیح می دهند.

۲۳- مدیر عامل آگاه کسی است که به جای رویین تن شدن، به همکاران خود اعتماد کند.

۲۴- تمایز یک محصول باید در راستای ذهنیت مصرف کننده صورت گیرد، نه مخالف آن.

۲۵- در طول تاریخ بیش تر کامیابی در دست یابی به منابع طبیعی مانند زمین، طلا و نفت بوده است، اما اکنون ناگهان ورق برگشته و دانش به جای آن نشسته است.

2۶- در بیش تر موارد، کشورهای فقیر از نظر دارایی ها، ثروتمند اما از نظر سرمایه فقیرند، دارایی را نمی توان تبدیل به سرمایه کرد مگر آن که قانون حاکم باشد.

۲۷- آن هایی که از جای خود می جنبند، گاهی می بازند و آن هایی که نمی جنبند، همیشه می بازند.

۲۸- اگر همه چیز مهم باشد، پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

۲۹- مدیران پیروزمند دنیای امروز، رمز پیروزی سازمان خود را بهره مندی از انسان ها فرهیخته می دانند.

۳۰- حداکثر شادی و خشنودی انسان ها زمانی به دست می آید که در شغل هم راستا با شخصیت (هوشمندی)خود، به کار گمارده شوند.

۳۱- نقش مدیر این است که به درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید.

۳۲- مدیران برجسته نه تنها تفاوت کارکنان را می پذیرند، بلکه بر این تفاوت ها سرمایه گذاری می کنند. شاگرد تنبل، احمق یا ضعیف وجود ندارد، تنها چیزی که وجود دارد معلم خوب یا ضعیف است.

۳۴- زندگی ارزشمندتر از آن است که تنها به امید فرا رسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم.

۳۵- نه پیروزی پایدار است و نه شکست مرگ آور.

۳۶- به کارکنانتان بگویید هیچ گاه اجازه ندهند قربانی واقع شوند; اما اگر چنین احساسی دارند بهتر است بروند جای دیگری کار کنند.

۳۷- صدای کردار، از صدای گفتار بلندتر است.

۳۸- هرگاه در بازی شطرنج در حال باختن هستم، به طور پیوسته از جای خود بلند شده و سعی می کنم صفحه را از پشت سر رقیبم نگاه کنم، آن گاه به حرکت های احمقانه ای که انجام داده ام پی می برم.

۳۹- دانستن کافی نیست، باید اقدام کرد. خواستن کافی نیست، باید کاری کرد.

۴۰- اگر می خواهید دلیل خوب کار نکردن کارکنانتان را بدانید، کنار آینه بروید و دزدانه بدان نگاه کنید.

۴۱- جلسه ای که خوب اداره نشود، حاصلی جز اتلاف زمان ندارد.

۴۲- بهترین راه پیش بینی آینده، ساختن آن است.

۴۳- یک مشتری خشنود، رضایتش را به سه نفر می گوید، اما یک مشتری ناخشنود ?? نفر را باخبر می کند.

۴۴- کسی را سرزنش نکنید، به جای بحث دربارهء این که چه کسی باعث وقفه در پیشرفت است، در مورد این که چه چیز مانع پیشرفت است بحث کنید.

۴۵- زمانی دست از کار بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده اید.

منبع : مقاله "خلاصه ۴۵ کتاب مدیریت در ۴۵ جمله" برگرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی کارمندان (karmandnews.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 9:11  توسط حمیده محمدزاده  | 

ماجراهای جالب مدیریتی

اشتباه موردی
کارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.»
رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته که 200 دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی.»
کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.»
 
 
________________________________________
زندگی پس از مرگ
رئیس: شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارید؟
کارمند: بله!
رئیس: خوب است. چون ساعتی پیش پدربزرگتان به اینجا آمده و می‌خواهد شما را ببیند،
همان که دیروز برای شرکت در مراسم تشییع جنازه اش مرخصی گرفته بودید.
 
 
________________________________________
تصمیم قاطع مدیریتی
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !
ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
 
نکته
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می‌کنند


+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1390ساعت 9:6  توسط حمیده محمدزاده  |